نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است

نظر مرحمت و حلقه فتراک یکی است

چه گره واکند از خاطر من ابر بهار؟

دانه سوخته و خاطر غمناک یکی است

نسبتی نیست به خورشید گل روی ترا

اینقدر هست که خوی تو و افلاک یکی است

چون خزان آتش بیداد زند در گلشن

چهره نازک گل با خس و خاشاک یکی است

نشود نشأه می مختصر از شیشه و جام

فیض جام جم و آیینه ادراک یکی است

رتبه مردم افتاده کجا، خاک کجا

گرچه در مرتبه، افتادگی و خاک یکی است

بیخبر شد ز جهان هر که گرفتار تو شد

فیض زنجیر تو و سلسله تاک یکی است

به قبول نظر عشق توان گشت تمام

در همه روی زمین آینه پاک یکی است

سربرآورده ام از قلزم وحدت صائب

سرمه در دیده انصاف من و خاک یکی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی رابطه میان عشق و غم می‌پردازد و می‌گوید که لطف و قهر معشوق برای او یکی است. او اشاره می‌کند که در دلش، شادی و غم، هر دو تجربه‌ای مشابه به شمار می‌روند. همچنین به مقایسه انسان و طبیعت می‌پردازد و نشان می‌دهد که در نهایت، همه چیز به یک اصل واحد بازمی‌گردد. شعر بر طعم مشترک عشق و سرنوشت تأکید می‌کند و بیان می‌کند که در برابر قدرت عشق، همه چیز قابل تسلیم است. در نهایت، شاعر از احساس درونی و درک انسانی سخن می‌گوید که در نهایت به یک نقطه مشترک می‌رسد.