نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست

رزق دندان شود آن لب که مکیدن دانست

پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انار

خون هر سوخته جانی که چکیدن دانست

سایه سنبل فردوس بر او زنجیرست

دست هر کس که سر زلف کشیدن دانست

لب کوثر به مذاقش دم شمشیر بود

می پرستی که لب جام مکیدن دانست

نگشاید دلش از سیر خیابان بهشت

هر که در کوچه آن زلف دویدن دانست

نتوان داشت به زنجیر ز مژگان او را

طفل اشکی که به رخسار دویدن دانست

به پر کاه نگیرد سخن ناصح را

چون شرر دیده هر کس که پریدن دانست

گو به زهر آب دهد تیغ زبان را دشمن

گوش ما چاشنی تلخ شنیدن دانست

چون نشوید دهن از چاشنی شیر به خون؟

طفل ما لذت انگشت مکیدن دانست

پرتو شمع تو تا پرده فانوس شکافت

صبح محشر روش جامه درین دانست

غور کن در سخن صائب و کیفیت بین

نتوان نشأه می را به چشیدن دانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأثیرات عمیق محبت و عشق اشاره دارد. هر بیت به نوعی نمادین است و نشان می‌دهد که کسانی که تجربیات خاصی را درک کرده‌اند، بابت آنچه دیده‌اند یا حس کرده‌اند، به نوعی دچار درد و رنج می‌شوند. عشق و زیبایی می‌تواند انسان را به شدت آزار دهد، همان‌طور که نوعی لذت و شوق نیز به همراه دارد. اشاراتی به زخم‌ها، خون، و زیبایی‌های بهشت وجود دارد، که نشان‌دهنده تناقضات عشق است؛ از یکسو جذاب و دلرباست و از سوی دیگر مخرب و دردناک. این شعر به ما یادآوری می‌کند که عشق چه تأثیرات عمیقی بر روان انسان می‌گذارد و چگونه می‌تواند هم لذت‌بخش و هم دشوار باشد.