نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۸۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست

سیل ناصاف نماند چو به دریا پیوست

می کشد سلسله موج به دریا آخر

وقت دل خوش که به آن زلف چلیپا پیوست

مادر از دامن فرزند نمی دارد دست

طعمه خاک شودهر که به دنیا پیوست

سیل چون پهن شود، خرج زمین می گردد

جای رحم است بر آن دل که به صد جا پیوست

هر که دارد نظر پاک، نماند به زمین

سوزن از دیده روشن به مسیحا پیوست

دورگردست ز افسردگی خویش همان

گر به ظاهر کف بی مغز به دریا پیوست

دست در دامن خورشید زند چون شبنم

هر که صائب به دل و دیده بینا پیوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تأثیرات روحی و معنوی پیوستن به هستی و طبیعت می‌پردازد. شاعر از آینه و دریا به عنوان نمادی از روح و پاکی یاد می‌کند و اشاره می‌کند که وقتی دل به زیبایی‌ها و لطافت‌ها پیوند می‌خورد، آرامش و شادابی حاصل می‌شود. همچنین، ارتباط با طبیعت و دوری از دلبستگی‌های دنیوی، موجب شفافیت و روشنی در دل انسان می‌شود. احساسات انسانی مانند عشق، همدلی و پیوستگی با دیگران و جهان در این شعر به تصویر کشیده شده و بیانگر این است که تنها افرادی که با نگاهی پاک و دل بینا به زندگی نگاه می‌کنند، می‌توانند به آرامش واقعی دست یابند.