نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۲۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت

طفل از دام تماشا نتوانست گذشت

سوز ما را نتوان کرد به مجنون نسبت

هیچ مرغی ز سرما نتوانست گذشت

دامن از خار علایق نتوان آسان چید

سیل از دامن صحرا نتوانست گذشت

گرچه از فاختگان یافت پر و بال عروج

سرو ازان قامت رعنا نتوانست گذشت

عاقبت سرد به جان کندن بسیار گذاشت

آن که گرم از سر دنیا نتوانست گذشت

دامن دولت جاوید به دستی افتاد

که ز دریوزه دلها نتوانست گذشت

دیده از روی نکویان که تواند برداشت؟

که ز خورشید، مسیحا نتوانست گذشت

صائب از خوردن می گرچه دلش گشت سیاه

لاله از باده حمرا نتوانست گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی وابستگی‌ها و ناتوانی‌ها در گذر از زیبایی‌ها و لذات زندگی است. شاعر به زیبایی زلف معشوق و احساسات عمیق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز، از جمله طبیعت و عواطف انسانی، نمی‌تواند به راحتی از این جذابیت‌ها و تعلقات عبور کند. در واقع، این متن همواره بر حسرت و عمیق بودن احساسات تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که انسان‌ها چقدر به دنیای اطراف و عشق‌هایشان وابسته‌اند. شاعر همچنین به ناتوانی انسان در ترک لذات و زیبایی‌ها اشاره می‌کند، حتی اگر این مورد او را به دردسر بیندازد.