نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت

هر که افتاد ز پا، پنجه گیرایی یافت

بی تعلق گذر از عالم (و) جاویدان باش

هر که چون مهر بدر رفت مسیحایی یافت (کذا)

دیده مگشای که در بحر پر آشوب جهان

هر که پوشید نظر گوهر بینایی یافت

هند را چون نستایم، که درین خاک سیاه

شعله شهرت من جامه رعنایی یافت

حق نه آن است که عاشق نبود بر مرکز

هر که آراسته گردید تماشایی یافت

چون نسوزد جگر از داغ ندامت صائب؟

کآنچه می جست دلم، لاله صحرایی یافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شیوۀ زندگی و تجربیات انسان‌هاست. شاعر بر این باور است که انسان‌هایی که از فکر و اندیشه باریک می‌شوند، به توانایی‌های زیادی دست می‌یابند. افرادی که در سختی‌ها و چالش‌ها قرار می‌گیرند، ممکن است قدرت و استقامت پیدا کنند. همچنین، توصیه می‌شود که بدون وابستگی به دنیا و مادیات، از زندگی بگذریم و مانند ستاره‌ای درخشان در آسمان باشیم. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که چشیدن زیبایی‌های زندگی و سعی در دریافت بینش درست، انسان را به بینایی و موفقیت می‌دهد. او همچنین به فرهنگ و هنر هند اشاره می‌کند و ارزش آن را در دنیای تاریک کنونی می‌داند. در نهایت، بیان می‌کند که عشق و زیبایی‌ها در زندگی تنها با تلاش و خودسازی به دست می‌آید و اگر انسان بتواند دردهای خود را تحمل کند، می‌تواند آنچه را که در جستجوی آن است، پیدا کند.