نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت

برق در خرمنم از شعله آواز گرفت

بوی گل را نتوان در گره شبنم بست

به خموشی نتوان دامن این راز گرفت

شد صفای لب میگون تو بیش از خط سبز

باده حسن دگر از شیشه شیراز گرفت

مکن ای شمع نهان چهره ز پروانه من

که ز خاکسترم این آینه پرداز گرفت

زان خم زلف برآوردن دل دشوارست

نتوان طعمه ز سر پنجه شهباز گرفت

سرمه در حجت ناطق ننماید تأثیر

نتوان نکته بر آن چشم سخن ساز گرفت

هر که دانست سرانجام حیات است فنا

چون شرر دامن انجام در آغاز گرفت

به تماشای گل و لاله کجا پردازد؟

آن که آیینه ز مشاطه به صد ناز گرفت

گرچه هر گوشه ترا هست نظر باز دگر

نظر لطف ز صائب نتوان باز گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و رازآلود شاعر است. شاعر از رازهایی که در دل دارد سخن می‌گوید و می‌خواهد که این رازها پنهان بمانند. او به زیبایی‌های عشق و عشق‌ورزی اشاره می‌کند و از تاثیر عمیق آن بر روحش صحبت می‌کند. همچنین، شاعر به ناپایداری و فناپذیری زندگی اشاره می‌کند و از تماشای زیبایی‌های جهان می‌گوید، اما می‌داند که دستیابی به این زیبایی‌ها همیشه دشوار است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که محبت و عشق از مسائلی هستند که نمی‌توان به سادگی به دست آورد.