نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت

سرو قد تو ز آغوش من اندام گرفت

هیچ کس زهره نظاره چشم تو نداشت

نمک اشک من این تلخی بادام گرفت

کوه تمکین تو تا سایه به دریا افکند

نبض بیتابی موج خطر آرام گرفت

خم می جلوه فانوس تجلی دارد

پرتو روی تو تا در می گلفام گرفت

می چکد خون ز جبین عرق شرم امروز

تا که از لعل لبت بوسه به پیغام گرفت؟

هر کجا حسن گلوسوز تو منزل سازد

می توان بوسه به رغبت ز لب بام گرفت

کرد یعقوب صفت جامه نظاره سفید

چشم هر کس به تماشای تو احرام گرفت

نیست یک شمع درین بزم به سرگرمی من

سوخت هر کس که من سوخته را نام گرفت

تا قیامت نتوانست گرفتن خود را

هر که صائب ز کف ساقی ما جام گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان می‌کند. او از تأثیر چشمان معشوق و زیبایی‌هایش می‌گوید و اینکه هیچ‌کس نمی‌تواند به اندازه او زیبایی‌اش را تحسین کند. همچنین به تلخی و شیرینی عشق اشاره می‌کند و به جاذبه و کشش عاشقانه‌ای که میان خود و محبوب وجود دارد، اشاره دارد. در پایان، شعر به اشاره به حالاتی از عشق و شیدایی می‌پردازد که بر همه چیز تسلط دارد و نمی‌تواند از دست برود.