نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟

در آتشم ز پر و بال خود، چراغ کجاست؟

گرفته هوش گریبان من، پیاله چه شد؟

خرد به فرق سرم پافشرده، داغ کجاست؟

ز ابر روغن بادام اگر به خاک چکد

دماغ سوخته را ذوق سیر باغ کجاست

خضر پیاله کشان را به آب می راند

ز شیشه پرس که سر چشمه ایاغ کجاست

مجو ز آتش، صائب قرارگاه سپند

به روی خاک بگو گوشه فراغ کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و جستجوی حقیقت و آرامش می‌پردازد. شاعر از کمبود عقل و هوش در خود گله می‌کند و به دنبال چراغی در آتش، یعنی راهنمایی در سختی‌ها است. او از ذهن خود که به خاطر غم و درد به تنگ آمده، یاد می‌کند و به جستجوی آرامش و نیکی می‌پردازد. شاعر با ذکر خضر، به دنبال آب حیات و سرچشمه‌ای است که به او زندگی و نشاط ببخشد. او همچنین از آتش و عشق سخن می‌گوید و به دنبال گوشه‌ای برای آرامش و فراغت است. در کل، این شعر نشان‌دهنده جستجوی روحی و معنوی شاعر است.