نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هزار رنگ گل فیض در گل صبح است

اثر ز حلقه به گوشان بلبل صبح است

بهار عیش که سرسبزی نشاط ازوست

نمکچشی ز شکر خنده گل صبح است

طراوت رخ شبنم گل سحر خیزی است

بهار فیض هم آغوش سنبل صبح است

شبم که خون شفق را به روی مالیده است

ستم رسیده تیغ تغافل صبح است

ز باغ طبع تو صائب چه گل شکفت که باز

زبان خامه ات امروز بلبل صبح است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های بهار و گل‌ها پرداخته و احساس نشاط و طراوت را تجسم می‌کند. شاعر با اشاره به گل صبح و بلبل، جلوه‌های زندگی و عشق طبیعی را توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که بهار با سرسبزی و شکر خنده‌اش زندگی را پر از شادی می‌کند. همچنین، شبنم و شفق نیز به زیبایی‌های صبح اشاره دارند. در نهایت، شاعر به استعداد و هنر خود در خلق این احساسات و تصاویر زیبا اشاره می‌کند و به بروز لطافت و زیبایی در کلام خود افتخار می‌کند.