نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۶۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست

که مادر و پدر غم، وجود فرزندست

دل درستی اگر هست آفرینش را

همان دل است که فارغ ز خویش و پیوندست

شب آنچه مردم غافل ستاره می دانند

ز آتش جگر ما شراره ای چندست

سخن شمرده و سنجیده گوی بی سوگند

که شاهد سخنان دروغ، سوگندست

به زیر خاک، غنی را به مردم درویش

اگر زیادتی هست، حسرتی چندست

به شوربختی ازان دل نهاده ام که نمک

برای تلخی بادام بهتر از قندست

مرا به حلقه صحبت مخوان ز تنهایی

که نخل خوش ثمر من غنی ز پیوندست

مخور فریب شکرخند عیش چون طفلان

که روی صبح به خون شسته شکرخندست

به عشرت ابدی برده است پی صائب

به قسمت ازلی هر دلی که خرسندست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سادگی و خوشحالی فرزندانی اشاره دارد که والدینشان به وجود آنها راضی و خوشحال هستند. او بر این باور است که دل نیک و درست، وابسته به پیوندها و احساسات است. همچنین، شاعر به تفاوت بین درک مردم از ستاره‌ها و درد و رنج خود اشاره می‌کند و در مورد اهمیت صداقت در سخن گفتن تذکر می‌دهد. او به حسرت‌هایی که افراد غنی در زیر خاک دارند و تلخی زندگی می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که زندگی شیرین ممکن است فریب‌دهنده باشد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که خوشبختی واقعی به قسمت هر دلی بستگی دارد.