نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرست

چه عشرتی است که پروانه کم، چراغ پرست

ز هرزه خندی گل غنچه بی دماغ شده است

ز دست قهقه مینا دل ایاغ پرست

فتاده است به روی گل و ز شوق هنوز

لب پر آبله شبنم از سراغ پرست

اگر به مرکز خود حق قرار می گیرد

تو فکر دل کن و فارغ نشین که داغ پرست

حیا نمی دهدم فرصت سخن صائب

دلم ز شکوه این باغبان و باغ پرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمونهای فلسفی و عاشقانه می‌پردازد. شاعر به تضاد بین عقل و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و لذت‌های دنیوی در غیاب عقل و تفکر معنا پیدا می‌کند. او به حالتی از شوق و هیجان اشاره می‌کند که در آن دل عاشق به زیبایی‌های باغ و گل‌ها می‌نگرد، اما به دلیل عدم شعور و فهم عمیق، درگیر حواشی و خنده‌های بی‌مزه می‌شود. شاعر همچنین تأکید می‌کند که باید به دل و احساسات خود توجه کرد و از تجملات ظاهری دوری کرد. در نهایت، احساس ناامیدی از وضعیت باغبان و باغ را بیان می‌کند و به نوعی به کمبود شایستگی‌ها در رسیدگی به عشق و زیبایی‌ها اشاره می‌کند.