غزل شمارهٔ ۱۶۸۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دل چو کوه، گران گرچه این کهن دیرست
غنیمت است که سیلاب ما سبکسیرست
دلی که بال و پر همتش نریخته است
اگرچه در ته خاک است، آسمان سیرست
مرا به میکده عزم شکست توبه رساند
رسد به نیت خود هر که نیتش خیرست
ز نقش خود نتواند گذشت کوته بین
اگر به کعبه رود بت پرست، در دیرست
به خود نیامدن اهل عشق تنبیهی است
که آشنایی خود، آشنایی غیرست
ز قلقل بط می عارفی شود آگاه
که با خبر چو سلیمان ز منطق الطیرست
مدار چشم اقامت ز دولت دنیا
که سایه پر و بال هما سبکسیرست
جواب آن غزل است این که آذری فرمود
که ناامید مباشید، عاقبت خیرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضمونهای مختلفی اشاره دارد، از جمله قدرت دل انسان و ارزش آن در مواجهه با مشکلات. شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر دل انسان محکم و گرانقدر باشد، در موقعیتی که روح یا نیت او عمیق و خیرخواهانه باشد، موفق خواهد بود. همچنین به اهمیت توبه و برگشتن به مسیر درست و واقعی اشاره میکند. او به این موضوع میپردازد که همواره انسان باید به هویتش و نیت خود توجه کند و از ظاهر خود نگذرد. سرانجام، با تأکید بر امید و پایداری در زندگی، شاعر پیشنهاد میکند که نباید ناامید شد و همواره باید به دنبال خیر و نیکی بود.