نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است

ز روی هر چه توان داد چشم آب خوش است

ز ماه خانگی آن را که خانه روشن نیست

جلای دیده ز گلگشت ماهتاب خوش است

جواب خشک ازان لعل آبدار مرا

به گوش تشنه لبان چون صدای آب خوش است

اگر ز دامن زلف است دست ما کوتاه

به یاد او دل شب مشق پیچ و تاب خوش است

سفینه از مدد بادبان رسد به کنار

به روی کشتی می جلوه حباب خوش است

بود زکات تمامی به ناقصان احسان

به ماه پهلو دادن ز آفتاب خوش است

من آن نیم که شوم خرج آب و گل صائب

مرا چو گنج گهر با دل خراب خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لذت‌های زندگی اشاره دارد. شاعر با استفاده از تماشای آفتاب، آب و ماه، نشان می‌دهد که در هر جا زیبایی وجود دارد و هر باری که به دلایل مختلف نتوانیم به آن زیبایی‌ها دست یابیم، دل‌خوشی‌هایی از یاد آن‌ها در دل داریم. او به طریقی روح زندگی را در محبت، انتظار و حس زیبایی‌شناسی می‌بیند، و بیان می‌کند که حتی اگر در شرایطی محدود قرار گیرد، باز هم می‌تواند از یاد آن زیبایی‌ها لذت ببرد و از احساسات خود بهره‌مند باشد. همچنان به کمک و یاری دیگران و محبت در زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این احساسات و ارتباطات انسانی نیز می‌تواند خوشایند و ارزشمند باشد.