نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است

سپند مضطرب و مجمر آرمیده خوش است

صدف پر از گهر و ابر قطره بار نکوست

عذار یار عرقناک و می چکیده خوش است

سکون ز مرکز و گردش بجاست از پرگار

پیاله در حرکت، صحبت آرمیده خوش است

به پای قافله نتوان شدن فلک پرواز

سفر چو عیسی ازین خاکدان جریده خوش است

شکستنی است کلیدی که بستگی آرد

زبان کز او نگشاید دلی، بریده خوش است

تمام سوز نگشت از شتاب، پروانه

سفر در آتش سوزان عنان کشیده خوش است

کمان به گوشه ابرو بلند می گوید

که راست خانگی از مردم خمیده خوش است

عطا و منع مساوی است با رضامندی

درین ریاض گل چیده و نچیده خوش است

چه عمر پوچ به گفتار می کنی صائب؟

سخن که نیست در او مغز، ناشنیده خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌ها و جذابیت‌های مختلف زندگی اشاره می‌کند. او از تن آهنین و نفس گرم به عنوان نشانه‌هایی از زندگی و نشاط یاد می‌کند و حالات آرامش و زیبایی را توصیف می‌کند. همچنین به تضادهایی مانند سکون و حرکت، سفر و ماندن، و بخشش و منع اشاره می‌کند و این موارد را خوشایند و دلپذیر می‌داند. در نهایت، شاعر به بی‌معنا بودن عمر صرف گفت‌وگوهای پوچ اشاره می‌کند و بر اهمیت محتوای عمیق در کلام تأکید می‌کند.