غزل شمارهٔ ۱۷۰۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است
میان ما و نمکدان بوسه دشمن او
همیشه بر سر حلوای آشتی، جنگ است
به زعم بیخبران بال می زنم ز نشاط
وگرنه در قفسم جای بوی گل تنگ است
نمی توان به دل کس به زور ناخن زد
چه شد که تیشه فرهاد آهنین چنگ است؟
ز سیر کعبه و بتخانه از طلب ماندیم
همیشه سنگ ره ما، نشان فرسنگ است
به انتقام تسلی نمی شویم از خصم
وگرنه دامن مینای ما پر از سنگ است
اگر سخن به رقم دیر می رسد صائب
گناه ما چه بود، کوچه قلم تنگ است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دل تنگی و عشق صحبت میکند و اشاره میکند که در عواطف انسانی گاهی مشکلاتی وجود دارد. او با استفاده از تصاویری چون چنگ و شراب، حال و هوای عاشقانه و نشاط را به تصویر میکشد. همچنین به تنشهای میان محبت و دشمنی، و مشکلات ارتباطی در عشق اشاره میکند. شاعر از عدم توانایی در تغییر دل دیگران و چالشهای موجود در راه عشق سخن میگوید و در پایان به موانع و سختیهای نوشتن و بیان احساسات میپردازد.