نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل رمیده ما از نظاره در پیش است

ز شوخی آتش ما از شراره در پیش است

نظاره تابع میل دل است در معنی

ز دل اگر چه به ظاهر نظاره در پیش است

نمی شود ز نظر چشم شوخ او غایب

به هر طرف که روم این ستاره در پیش است

خزان ز جمع دل پاره پاره فارغ شد

مرا همان جگر پاره پاره در پیش است

نرفت چون به گداز از فراق، دانستم

که جان سخت من از سنگ خاره در پیش است

اشاره فهم نه ای، ورنه پیش اهل نظر

ز گفتگوی صریح این اشاره در پیش است

ز بحر عشق گرفتم کنار، ازین غافل

که در کنار، غم بیکناره در پیش است

به گرد اهل توکل کجا رسی زاهد؟

ترا که صد گره از استخاره در پیش است

به خاکساری اگر پیش می رود ره عشق

گل پیاده ز سرو سواره در پیش است

فغان که از من هشیار در طریق طلب

هزار مرحله مست گذاره در پیش است

نمی رسد چو به آن زلف دست من صائب

چه سود ازین که دل از گوشواره در پیش است؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و روز دل شاعر می‌پردازد. شاعر می‌گوید دلش از لذت‌هایی که می‌بیند، فراری است و توجه‌اش به آتش عشق جلب شده است. او به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه می‌خواهد به چیزهای دیگر چشم بدوزد، اما عشق و زیبایی محبوبش همیشه در نظرش نمایان است. همچنین از جدایی و درد دلش سخن می‌گوید و از وضعیت نابسامان خود در مسیر عشق و تلاش یاد می‌کند. در نهایت، شاعر نتیجه می‌گیرد که راه عشق، حتی با مشکلاتش، ارزشمند است و باید به آن ادامه داد، زیرا عشق همیشه در دل و در زندگی‌اش جاری است.