غزل شمارهٔ ۱۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب را
هست از طالب فزون دردِ طلب مطلوب را
کاه را بال و پرِ پرواز گردد کهربا
نیست در دست اختیاری سالکِ مجذوب را
حسن را از دیدههای پاک نبود سرکشی
میکشد آیینه بی مانع به بر محبوب را
بوته خاری است جنت محو دیدار ترا
سیرچشمی میکند مکروه هر مرغوب را
بیقراری میشود بال و پرِ موجِ خطر
نیست جز تسلیم لنگر، بحرِ پر آشوب را
دید تا دردِ گرانسنگِ منِ بی صبر را
شد زبانِ شکر امواجِ بلا ایوب را
از شکستن میشود پوشیده در دل رازِ عشق
پاره کردن میکند سربسته این مکتوب را
پیشِ روشنگوهران یک جلوه دارد خار و گل
کی کند صائب تمیز آیینه زشت و خوب را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایلات و جستجوی حقیقت و عشق اشاره دارد. در ابتدا، با اشاره به یعقوب و بوی پیراهنش، بیان میکند که گاهی عشق و طلب بسیار عمیقتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. شاعر به تصویر کشیدن گرایشها و دلبستگیهای عاطفی میپردازد و بیان میکند که در عشق، محدودیتها و دردهایی وجود دارد که نمیتوان از آنها فرار کرد. در ادامه، زیباییها و زشتیها در عشق در هم آمیخته میشوند و تسلیم در برابر این احساسات و بلایای ناشی از عشق، تنها راهکار است. نهایتاً، اشارهای به اهمیت پاکی و صفای دل در درک زیباییهای عشق و جدایی بین زشت و زیبا دارد.