نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به غم نشاط من خاکسار نزدیک است

خزان من چو حنا با بهار نزدیک است

یکی است چشم فرو بستن و گشادن من

به مرگ، زندگیم چون شرار نزدیک است

به چشم کم منگر جسم خاکسار مرا

که این غبار به دامان یار نزدیک است

چه غم ز دوری راه است بیقراران را؟

به موجهای سبکرو کنار نزدیک است

به آفتاب رسید از کنار گل شبنم

به وصل، دیده شب زنده دار نزدیک است

ز یاسمین تو بوی بنفشه می شنوم

مگر دمیدن خط زان عذار نزدیک است؟

شود به دور خط امید وصل روزافزون

به صبحدم شب فصل بهار نزدیک است

به خون من مشو آلوده کز کهنسالی

به سوختن جگرم چون چنار نزدیک است

چو سوخت تشنه لبی دانه مرا صائب

چه سود ازین که به من نوبهار نزدیک است؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات متضاد زندگی و مرگ می‌پردازد. شاعر از نزدیکی غم و نشاط صحبت می‌کند و به تقابل خزان و بهار اشاره دارد. با بستن و گشادن چشم‌ها،‌ او به مرگ و زندگی خود نزدیک می‌شود. او به ظاهر خویش توجه نمی‌کند و بیشتر به عشق و آغوش یار فکر می‌کند. دوری برای او غم‌انگیز است، اما او به وصل و نزدیکی به محبوبش امیدوار است. بوی یاسمین و شب‌زنده‌دار نشان‌دهنده زیبایی و عشق است. شاعر به پیوند میان امید و شب، و نیز میان خون و کهنسالی اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که نزدیکی به بهار و زیبایی‌ها در حالتی از سوختن و تشنگی برایش بی‌فایده است.