نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است

فضای بادیه بر چشم راهبر تنگ است

ز آفتاب جهانتاب، شکوه ات بیجاست

ترا که کاسه دریوزه چون قمر تنگ است

به جوش مستی ما ظرف آسمان چه کند؟

که لامکان به روانهای بیخبر تنگ است

به بوسه ای دل ما شاد کن در آخر حسن

که وقت ما و تو ای نازنین پسر تنگ است

سیه ز تنگی جا گشت خون لاله من

فضای دست بر این آتشین جگر تنگ است

به آسمان چه گریزی ز عشق بی زنهار؟

که دست تیغ درازست و این سپر تنگ است

به وسعت نظر از رزق صلح کن زنهار

که صاحبان زر و سیم را نظر تنگ است

میان بادیه در تنگنای زندانی

ترا که دایره خلق در سفر تنگ است

چه سود قرب کریمان خسیس طبعان را؟

که سوزن ار چه ز عیسی بود، نظر تنگ است

کجا در آن دل سنگین کند سرایت آه؟

که رشته پر گره و کوچه گهر تنگ است

برون میار سر از کنج آشیان صائب

که رشته کوته و میدان بال و پر تنگ است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف محدودیت‌ها و تنگناهای زندگی می‌پردازد. شاعر به شدت به احساسات و افکار عمیق انسانی اشاره دارد و از تنگی فضا و محدودیت‌های وجودی می‌گوید. او به زیبایی‌های عشق و شوق اشاره کرده و بر این نکته تأکید می‌کند که حتی در لحظات خوشی و شادی، زمان و فرصت‌ها محدودند. همچنین، او به ناکامی‌هایی که از تنگنای شرایط اقتصادی و اجتماعی ناشی می‌شوند، اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که در دنیای مدرن، فرصت‌های انسان‌ها به شدت محدود شده است. شعر به طور کلی از دغدغه‌های انسانی و ناامیدی‌های ناشی از زندگی در یک جهان پر از فشردگی و تنگنا سخن می‌گوید.