غزل شمارهٔ ۱۷۳۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
سیاهی دل شب از دل سیاه من است
ازان دلیر درین بحر می کنم جولان
که چون حباب سر من همان کلاه من است
همیشه گرد سر شمع می توانم گشت
غبار خاطر پروانه سد راه من است
تو سعی کن نشوی در حرم بیابان مرگ
وگرنه هر کمر مور شاهراه من است
چگونه مهر خموشی به لب زنم صائب؟
که تازیانه ارباب شوق، آه من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است که به گناهان و سیاهی دل خود اشاره میکند. شاعر از سختیها و چالشهای زندگی میگوید و به تمثیلهایی چون "دل سیاه" و "بادکنک" اشاره میکند تا نشان دهد در میان بحرانها و فشارها چگونه تاب میآورد. همچنین، او به ارتباط خود با عشق و شوق اشاره دارد و از عدم توانایی در ابراز آن سخن میگوید. در نهایت، شاعر به دشواریهایی که در مسیر زندگی با آنها مواجه است، اشاره میکند.