نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است

حصار عافیت باغ، گوش سنگین است

چه وقت توست که لب بر لب پیاله نهی؟

برای حسن تو آیینه چشم بدبین است

به بوالهوس نکنی سرکشی، نمی دانی

که گل پیاده چو افتاد، مفت گلچین است

فریب دختر رزخورده ای، نمی دانی

که این سیاه درون را حجاب کابین است

چرا به روی تو هر کج نظر نگاه کند؟

هزار حیف که پیشانی تو بی چین است

غرور حسن ندانم چه با تو خواهد کرد

که مست حسنی و این خواب، سخت سنگین است

به گوش جان بشنو پندهای صائب را

که از نصیحت او روی شرم رنگین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به مسائلی همچون ثبات دولت و معانی عمیق زیبایی و غرور اشاره دارد. شاعر از استحکام و امنیتی که در دنیای واقعی وجود دارد صحبت می‌کند و رابطه‌ای بین عشق و فریب را مورد بررسی قرار می‌دهد. او بر این نکته تأکید می‌کند که زیبایی ظاهری ممکن است گمراه‌کننده باشد و از عبرت‌هایی که باید از آن‌ها آموخت، یاد می‌کند. در نهایت، شعری حاوی هشدارهای اخلاقی است که به شنونده پیشنهاد می‌کند از نصیحت‌های دیگران غافل نشود و در مواجهه با زیبایی و غرور در زندگی دقت کافی داشته باشد.