نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است

وگرنه توسن فرصت همیشه در زین است

ز خواب قطع نظر کن که عشق چابک دست

فلاخنی است که سنگش ز خواب سنگین است

خزان ز غنچه تصویر راست می گذرد

همیشه جمع بود خاطری که غمگین است

حضور عشق بود بیش دور گردان را

که سیل واصل دریا نگشته شیرین است

درین دو هفته که مهمان این چمن شده ای

به خنده لب مگشا، روزگار گلچین است

به گوش، خنده کبک است ناله عشاق

ترا که پشت به کوه گران تمکین است

به غیر حسرت آغوش من حدیثی نیست

کتابه ای است که مناسب به خانه زین است

هر آنچه می طلبی از گشاده رویان خواه

که فیض صبح دهد جبهه ای که بی چین است

گل از ترانه بلبل فراغتی دارد

علاج شکوه بیهوده گوش سنگین است

نخفت فتنه آن چشم از دمیدن خط

فسانه ای است که خواب بهار شیرین است

گل همیشه بهارست روی بی برگان

اگر دو روز گل اعتبار رنگین است

بگیر جان و بده بوسه ای در آخر حسن

که این متاع درین چند روز شیرین است

پیاله می زند از خون گرم خود در خواب

ز بس که دیده پرویز محو شیرین است

نظر به جوش خریدار نیست یوسف را

کلام صائب ما بی نیاز تحسین است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و زیبایی‌های آن می‌پردازد. او به وضعیت خواب سنگین و غفلت اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق همواره آماده و در دسترس است. خزان به غنچه‌ها می‌گذرد و دوری و غم در دل همیشه باقی است. شاعر تأکید می‌کند که وجود عشق می‌تواند دل‌ها را شاد کند و زندگی را شیرین‌تر نماید. او به مهمانی در چمن اشاره می‌کند و این که در این مدت نباید به غم و افسردگی فکر کرد. همچنین، عشق و زیبایی‌های آن مانند گل و بلبل توصیف می‌شود. شاعر در نهایت از معشوق خود می‌خواهد که برای آخرین بار او را ببوسد، زیرا روزهای عاشقانه و شیرین در حال گذرند.