غزل شمارهٔ ۱۷۵۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است
ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و زبر
به یک نگاه کسی کشوری بهم نزده است
مرا به بلبل تصویر، رحم می آید
که در هوای تو بال و پری بهم نزده است
هوای خانه بود چون حباب دشمن من
بساط عیش مرا صرصری بهم نزده است
ز اشتیاق تو بر هم زدم دو عالم را
به این نشاط، دو کف دیگری بهم نزده است
شمار داغ مرا بوالهوس چه می داند؟
ز پاره های جگر دفتری بهم نزده است
سری به عالم آسودگی بکش صائب
ترا که کاکل سیمین بری بهم نزده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات عاطفی و عاشقانه شاعر را بیان میکند. شاعر بیان میکند که هیچ کسی به اندازه معشوقش بر روی احساسات او تأثیر نگذاشته است. با یک نگاه معشوق، حال و روزش بهم میریزد و صبرش از بین میرود. او به بلبل اشاره میکند که به خاطر عشقش نمیتواند پرواز کند و در این راه، از درد و رنج خود صحبت میکند. شاعر احساس میکند که به خاطر اشتیاقش، تمام جهان را بهم ریخته و دردهایش را فقط خودش میداند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که در آرامش بیشتری زندگی کند و بر این اساس، زیباییهای او را ستایش میکند.