نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟

که شرم تشنه به خون نگاه ما شده است

خدای تیغ ترا مهربان ما سازد

که سخت جانی ما سنگ راه ما شده است

ز طعن اهل ملامت چه پشت سر خاریم؟

کنون که سنگ ملامت پناه ما شده است

ز گرد بالش داغ جنون چه سر پیچیم؟

که این ز روز ازل تکیه گاه ما شده است

به غیر پنجه خونین، دگر کدامین گل

عزیز کرده طرف کلاه ما شده است؟

رخش که آینه را رو به خاک می مالید

ز خط سبز، بلای سیاه ما شده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی چالش‌ها و مشکلاتی می‌پردازد که برای او و دیگران به وجود آمده است. او به بی‌گناهی خود اشاره می‌کند و به شرم و درد ناشی از نگاه‌های انتقادی دیگران معترض است. از خدای خود می‌خواهد که مهربانی کند و او را در برابر سختی‌ها یاری دهد. شاعر می‌گوید که انتقادها و ملامت‌ها باعث شده‌اند که او به سنگینی مشکلات آغشته شود. احساس جنون و دردی که از گذشته بر دوش اوست، به عنوان تکیه‌گاه او مطرح می‌شود. همچنین او به زیبایی و لطافت اشاره می‌کند که توسط مصیبت‌های زندگی تحت تأثیر قرار گرفته است. در نهایت، شاعر حالت غم‌انگیز و آرامش از دست رفته خود را با تصویری از رخش که به خاک می‌مالد، به تصویر می‌کشد.