نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۵۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟

که آتش از عرق شرم، آب گردیده است

نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار

ترا که خون به جگر مشک ناب گردیده است

اگر ز دل نکشم آه، نیست بیدردی

که رشته ام گره از پیچ و تاب گردیده است

ز قرب، دیده من از وصال محروم است

محیط، پرده چشم حباب گردیده است

اگر ز اهل دلی، باش در سفر دایم

که نقطه از حرکت صد کتاب گردیده است

زبان شکر بود سبزه دل جویش

دلی که از نگه گرم، آب گردیده است

ز سیر خانه آیینه چون به بزم آید

گمان برند که در آفتاب گردیده است

نفس ز سینه من زنگ بسته می آید

ز بس که در دل من شکوه آب گردیده است

نه هاله است به دور قمر، که خوبی ماه

به دور حسن تو پا در رکاب گردیده است

به ساقیی است سر و کار من که از رویش

بط شراب، مکرر کباب گردیده است

ز تخم سوخته ما نظر دریغ مدار

ترا که آینه در دست، آب گردیده است

به پای خم چه ضرورست دردسر بردن؟

مرا که آب ز تلخی شراب گردیده است

ز ترکتاز حوادث مسلمی مطلب

ز سیل، کعبه مکرر خراب گردیده است

کسی ز سوز دل ماست با خبر صائب

کز آفتاب قیامت کباب گردیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر است. او از زیبایی‌ها و عشق، و همچنین از غم و رنج‌هایی که بر او گذشته، سخن می‌گوید. شاعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که زندگی و محبت برایش به وجود آورده، مثل شرم و حسرت. همچنین از ناتوانی در بیان احساساتش و دل‌تنگی‌هایش یاد می‌کند. در نهایت، این شعر تصویری غم‌انگیز و زیبا از حالی درونی انسان را به تصویر می‌کشد که تحت تأثیر عشق و حوادث زندگی قرار گرفته است.