نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است

که حسن چهره بدیهی و حسن خط نظری است

خموش باش که آن کوه و ناز و تمکین را

خروش هر دو جهان خنده های کبک دری است

ز خاکبازی اطفال می توان دریافت

که عیش روی زمین در مقام بیخبری است

مخور فریب عمارت درین خراب آباد

که فرش خانه خرابان همیشه بال پری است

مدار چشم اقامت ز عمر بی بنیاد

که همچو ریگ روان، خرده های جان سفری است

مکن به پرده دل راز عشق را پنهان

که پرده داری حسن لطیف، پرده دری است

درین ریاض به بی حاصلی قناعت کن

که تازه رویی سرو چمن ز بی ثمری است

مباش وقت سحر بی ستاره ریزی اشک

که نور چهره گردون ز گریه سحری است

شود شکستگی دل ز فیض عشق درست

که مومیایی مینا، دکان شیشه گری است

به داغ عشق قناعت کن از جهان صائب

که دور خوبی گلهای بوستان سپری است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین جایگاه عشق و زیبایی در زندگی انسانی می‌پردازد. شاعر به بررسی ظواهر و حقایق موجود می‌پردازد و هشدار می‌دهد که زیبایی ظاهری و عشق واقعی بسیار متفاوتند. او به شنونده یادآوری می‌کند که از ظواهر فریبنده دنیا فریب نخورد و به ارزش‌های عمیق‌تر زندگی توجه کند. عشق باید در دل آشکار شود و نباید در برابر مشکلات زندگی تسلیم شد. در نهایت، شاعر بر اهمیت قناعت و بردباری در عشق و زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که درد عشق می‌تواند به رشد و پختگی انسان منجر شود.