نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

درین جهان که سرانجام خانه پردازی است

عمارتی که به جای خودست خودسازی است

دل تو تا رگ خامی ز آرزو دارد

چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است

درین محیط که جای نفس کشیدن نیست

نفس کشیدن ما چون حباب سربازی است

فریب آینه طوطی ز ساده لوحی خورد

وگرنه تخته تعلیم، سینه پردازی است

در آن مقام که پوشیده حال باید بود

در آستانه نشستن بلندپروازی است

به لفظ نازک صائب معانی رنگین

شراب لعلی در شیشه های شیرازی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف دنیایی می‌پردازد که ناپایدار و غیرواقعی است. شاعر به ساخت و ساز درونی و خودسازی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که آرزوهای دل انسان مانند تار عنکبوت است. او به محیطی که در آن نفس کشیدن دشوار است اشاره کرده و حبابی بودن نفس انسان را تشبیه می‌کند. فریبندگی آینه و سادگی انسان نیز موضوع دیگری است که در شعر مطرح می‌شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در مقام‌های بلند، باید رازدار بود و به زیبایی‌های معانی و هنر اشاره می‌کند.