نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست

ز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست

بهار را به خزان پرده دار می گردند

شکسته رنگی عشاق از ته دل نیست

به مغز بیش رسد فیض گل چو دسته شود

ورگر نه زور جنون عاجز سلاسل نیست

مکش عنان به سخن از طلب که همچو قلم

سخن به راه کند رهروی که کاهل نیست

گذشتن از لب میگون یار دشوارست

وگرنه از می گلرنگ توبه مشکل نیست

بس است حلقه ماتم ز حلقه فتراک

مرا که نخل به جز دست و تیغ قاتل نیست

دل تو لنگر تسلیم را ز کف داده است

وگرنه موج خطر هیچ کم ز ساحل نیست

نکرد گریه ما در دل فلک تأثیر

گناه تخم چه باشد، زمین چو قابل نیست؟

به هر چه می کند آتش، سپند من راضی است

مرا امید شفاعت ز اهل محفل نیست

ز جام چشم غزالان خمار می شکنیم

دل رمیده ما در کمین محمل نیست

چه شد که بر فلک ناز می کند جولان؟

ز حال پرتو خود آفتاب غافل نیست

حجاب نیست ز هم حسن و عشق را صائب

میان ذره و خورشید چرخ حایل نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و ارادت به معشوق و دشواری‌های راه رسیدن به اوست. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که کعبه (نماد قبله اسلامی) هدف همه دل‌ها نیست، اما افرادی که در این مسیر قدم برمی‌دارند، در نهایت به نتیجه می‌رسند، حتی اگر لحظات دشواری را تجربه کنند. او به تضاد بهار و خزان، عشق و جنون، و سختی‌های دستیابی به می‌نگریزد. شاعر همچنین به یأس و ناامیدی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که دل عاشقان همواره در جستجوی وصال است. در نهایت، او بیان می‌دارد که میان زیبایی و عشق هیچ حجاب و فاصله‌ای وجود ندارد و در حقیقت همه چیز به هم مرتبط است.