نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست

به قلب شعله زدن کار نی سواران نیست

به روز ابر، زر مطربان به باده دهید

که هیچ نغمه تر چون صدای باران نیست

عجب که آتش دوزخ به خویشتن گیرد

دلی که سوخته آتشین عذاران نیست

به بیقراری دل وا شده است دیده ما

سپند در نظر ما ز بیقراران نیست

چو گردباد نگردم به گرد خود، چه کنم؟

درین زمانه که گردی ز خاکساران نیست

سخن به بال هوادار اوج می گیرد

وگرنه ناله قمری کم از هزاران نیست

همیشه ابرتری هست در نظر صائب

خرابه دل ما بی هوای باران نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد وضعیت روحی و روانی انسان‌ها صحبت می‌کند و به احوالات باطنی و حیات عاطفی اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که دچار بی‌قراری و آتش سوزان درون است و این شدت احساسات در برخی از اشعار و نغمه‌ها قابل بیان نیست. در این دنیای پر از مشکل و پریشانی، انسان‌ها به دنبال آرامش و خلوص هستند، اما شرایط به گونه‌ای است که این آرامش به دست نمی‌آید. همچنین، شاعر به مقایسه‌های زیبایی اشاره می‌کند و می‌گوید که هرچند در روح و جان انسان‌ها آتش وجود دارد، اما امید و امیدواری در بی‌قراری و سردی زمانه فراموش شده است.