نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست

مسوز شمع در آن خانه ای که روزن نیست

ز فکر عالم بالا سیه دل آسوده است

ملال پای گرانخواب را ز دامن نیست

ز سیر دایمی چرخ می شود معلوم

که در بساط زمین جای آرمیدن نیست

چو طفل مهد مکن دل به مهره بازی خوش

که هیچ سبحه ترا چون نفس شمردن نیست

کنند اگر چو خم باده خشت بالینم

مرا ز کوی خرابات پای رفتن نیست

چه خون که در جگرم می کند پشیمانی

شراب خوردن من کم ز شیشه خوردن نیست

فغان که حلقه جمعیتی ندارند چرخ

که همچو خانه زنجیر پر ز شیون نیست

ز تنگ چشمی سوزن چه تابها که نخورد

هنوز رشته امید را گسستن نیست

به نقل، شور مکن آن دهان شیرین را

که باده را مزه ای به ز لب گزیدن نیست

بپوش چشم ز نشو و نمای دل صائب

که تخم سوخته را بهره از دمیدن نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساساتی اشاره دارد که ناشی از محدودیت‌ها و کمبودها در زندگی است. شاعر از فضای چرخ (نماد زمان و تقدیر) می‌گوید که مکانی برای آرامش و نفس کشیدن نیست و زندگی معمولی پر از رنج و درد است. نگران بازی‌های بی‌پایان و فریب‌های دنیاست که انسان را از حقیقت دور می‌کند. شاعر به تصویر جفا و درد قلبش می‌پردازد و همچنین به غم عدم جمعیت و پیوند در زندگی اشاره می‌کند، به طوری که حتی لحظات شاد نیز به سرعت به ناامیدی تبدیل می‌شوند. او به انسان‌ها هشدار می‌دهد که از ظواهر دنیا چشم پوشی کنند زیرا امید واقعی در آن نیست. در کل، شعر به نوعی هشدار درباره عبور زمان و اهمیت درک واقعیات زندگی است.