نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت

که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت

ز شرم سبزه خط تو، طوطی خوش حرف

چو مغز پسته نهان در میان شکر گشت

دگر به حال جگرتشنگان که پردازد؟

که خط پشت لبت پرده دار کوثر گشت

ز طوق فاختگان نام سرو حلقه کنند

در آن چمن که نهال تو سایه گستر گشت

توان ز وقت خوش نقطه دهان تو یافت

که آفتاب جمال تو ذره پرور گشت

کناره گیر ز مردم، صفای وقت ببین

که قطره گوشه گرفت از محیط، گوهر دشت

زبان تیغ ز سنگ فسان دراز شود

ز بردباری من آسمان ستمگر گشت

مرا به دفتر بال هما فریب مده

که در خرابه نم این رساله ابتر گشت

به هر چه می رسد از رزق، سازگاری کن

که هر که ساخت به سد رمق، سکندر گشت

چه چاشنی به سخن داد خامه صائب؟

که قند در نظر طوطیان مکرر گشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با توصیف زیبایی‌های عشق و زیبایی‌های طبیعی، احساسات عمیق شاعر را به تصویر می‌کشد. بوی زلف محبوب باعث شده باغ معطر شود و خاک و گل‌ها تحت تأثیر این زیبایی به تجلی می‌رسند. خط و سبزه و زیبایی‌های دیگر همه به عشق اشاره دارند و احساس شیدایی و شوق عاشقانه را منتقل می‌کنند. شاعر همچنین به تلخی و دردهای عاشقی اشاره می‌کند و این‌که نباید فریب وعده‌های ظاهری را خورد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که هرچه بیشتر در جستجوی زیبایی و عشق باشی، زندگی نیز نسبت به تو نرم‌تر و دلپذیرتر می‌شود.