نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت

چو صبح یک دو نفس سرسری کشید و گذشت

نریخت رنگ اقامت درین خراب آباد

سری چو ماه به هر روزنی کشید و گذشت

به قدر آنچه سرانجام توشه باید کرد

درین رباط پر از وحشت آرمید و گذشت

پناه برد به دارالامان خاموشی

ز زخم تیغ زبان خون خود خرید و گذشت

فریب نعمت الوان نوبهار نخورد

چو لاله کاسه پر خون به سر کشید و گذشت

دلم ز منت آب حیات گشت سیاه

خوش آن که تشنه به آب بقا رسید و گذشت

هزار غنچه دل واکند سبکروحی

که چون نسیم بر این گلستان وزید و گذشت

گذر ز چرخ مقوس به قد همچو خدنگ

که هر که ماند به زیر فلک خمید و گذشت

خوشا کسی که ازین باغ پر ثمر صائب

به جای میوه سر انگشت خود گزید و گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف گذر زندگی و لحظات آن می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌هایی اشاره می‌کند که به سرعت می‌آیند و می‌روند، مانند گل‌ها و صبح که لحظاتی را تجربه می‌کنند و سپس ناپدید می‌شوند. در این باغ پرثمر، شاعر به اهمیت حیات و عدم وابستگی به نعمت‌های دنیوی اشاره می‌کند و پیغام می‌دهد که انسان باید به قدری از زندگی لذت ببرد که در نهایت از دنیا با آرامش و سادگی عبور کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت روحی سبک‌بال و دوری از قید و بندها تأکید می‌کند و به خوشبختی کسی که از زندگی به درستی بهره‌مند شده است، اشاره می‌کند.