نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت

غریب بود، ز حب الوطن سخن می گفت

گهر چو کرد وداع صدف عزیز شود

عزیز مصر به یعقوب این سخن می گفت

اگر پیاله سراپا دهن نمی گردید

که حرف بوسه ما را به آن دهن می گفت؟

ازان خموش به کنجی نشسته بودم دوش

که شرح حال مرا شمع انجمن می گفت

هلال واری ازان سینه دید و رفت از دست

گلی که روز وز شب از چاک پیرهن می گفت

همیشه آه هوادار لاله رویان بود

نسیم تا نفس آخر از چمن می گفت

چو غنچه مشت زری عندلیب اگر می داشت

هزار نکته رنگین به یک دهن می گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌ها شاعر به احساسات و یادآوری‌های عاشقانه‌اش می‌پردازد. او از دل‌بستگی به وطن و عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه عشق و یاد معشوق، او را آرامش می‌دهد. همچنین اشاره به خاطرات و لحظات دل‌انگیز دارد که از طریق شعر و بوسه‌ها ابراز می‌شود. شاعر به تنهایی و احوالش نیز می‌پردازد و بیان می‌کند که حتی در سکوت نیز در دلش سخن‌ها و احساسات پر رنگی وجود دارد. با تشبیه‌هایی زیبا، عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد.