نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۵۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست

برچیده گشت مهره و بازی همان بجاست

روز قیامت و شب هجران به سر رسید

وین راه را چو زلف درازی همان بجاست

سودی نداد سلسله پردازی جنون

کز نقش پای، سلسله سازی همان بجاست

صد بار اگر چو ماه، مرا چرخ بشکند

خورشید را شکسته نوازی همان بجاست

هر چند سوخت عشق حقیقی دل مرا

دلبستگی به عشق مجازی همان بجاست

در ابر خط نهفته نشد آفتاب تو

روی ترا نظاره گدازی همان بجاست

هر چند حسن را ز ستم توبه داد خط

در چشم یار عربده سازی همان بجاست

آلوده شد ز لوث ریا دامن زمین

پاکی خرقه های نمازی همان بجاست

صائب چو شانه گرچه مرا دست خشک شد

با زلف یار دست درازی همان بجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعات مختلفی چون عشق، جدایی، و حقیقت می‌پردازد. او از آسیب‌هایی که جدایی و عشق مجازی به دل او وارد کرده، سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که حقیقت و عشق واقعی همچنان در دل او باقی مانده است. شاعر به زیبایی چهره محبوبش اشاره می‌کند و به رغم مشکلات، از زیبایی و جذابیت آن می‌گوید. او همچنین از آلودگی دنیای واقعی به ریا و حقه‌بازی گله می‌کند و در پایان بیان می‌کند که حتی با وجود مشکلات و سختی‌ها، هنوز هم دلتنگ محبوبش است و به او دل بسته است.