غزل شمارهٔ ۱۸۵۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
از دانه مرغ ما به گرههای دام ساخت
خورشید در دو هفته کند ماه را تمام
حسن تو کار من به نگاهی تمام ساخت
هر چند هست بی ادبی خواهش دگر
زان لب نمی توان به جواب سلام ساخت
خواهد به فکر حلقه آغوش ما فتاد
سروی که طوق فاخته را خط جام ساخت
با بلبلان مضایقه در می کجا کند؟
شاخ گلی که آب روان را مدام ساخت
آیینه رخ تو مگر آب خضر بود؟
کز موم سبز، طوطی شیرین کلام ساخت
از دست داد دامن دریا به یک حباب
هر پست فطرتی که ز ساقی به جام ساخت
بی حاصلی که گشت بدآموز آرزو
از طفل مشربی به ثمرهای خام ساخت
صائب دلش ز وضع مکرر سیاه شد
چون لاله غافلی که به عیش مدام ساخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای عشق و معشوق میپردازد. شاعر با زبانی دلنشین و تصویری از دلبستگیهای عاشقانه، از خاصیت زیبایی معشوق میگوید که میتواند دل را مجذوب کند و با یک نگاه، روح را تسخیر نماید. او همچنین به تضاد میان خواستههای دل و آداب اجتماعی اشاره میکند و بر تلاطم احساسات و سرگردانی عاشقانه تأکید دارد. در نهایت، شاعر بیحاصلی و ناامیدی ناشی از آرزوهای دور و unattainable را میسازد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند هم زیبا و هم دردآور باشد.