نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رویی کز او نریخته است آبرو کجاست؟

ابرتری که تازه شود جان ازو کجاست؟

تا چون حریم کعبه بگردم به گرد او

یارب درین جهان دل بی آرزو کجاست؟

از تهمت است پیرهن ماه مصر چاک

دامان عصمتی که ندارد رفو کجاست؟

هر چند صیقلی کند آیینه روی خویش

آن جوهری که با تو شود روبرو کجاست؟

چون طوطیان ز من نکشد آبگینه حرف

جز عکس خود مرا طرف گفتگو کجاست؟

آبی جز آب تیغ که از چشم شور خلق

لب تشنه را گره نشود در گلو کجاست؟

صائب ز بس که بر سر هم ریخته است دل

ره شانه را به کاکل آن فتنه جو کجاست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جستجوی معانی عمیق و حقیقت‌های پنهان می‌پردازد. او از آبرو و جوهر اصلی وجود سخن می‌گوید و به سراغ عشق و آرزوهای دل می‌رود. با استفاده از تصاویری مانند حریم کعبه و پیرهن ماه مصر، به معصومیت و نقص‌هایی که در زندگی وجود دارد، اشاره می‌کند. همچنین به این نکته می‌پردازد که در عین زیبایی‌ها و زرق و برق‌های ظاهری، حقیقتی وجود دارد که باید آن را جستجو کرد. شاعر در نهایت به دل خود و شانه‌ای که به آن دل بستگی دارد، اشاره می‌کند و این همه نشانه‌هایی از تشنگی روح برای یافتن حقیقت و زیبایی واقعی است.