غزل شمارهٔ ۱۸۶۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صبح گشاده رو در دولتسرای ماست
چرخ کبود، خانه چینی نمای ماست
هر کس که فرد شد ز جهان پیشوای ماست
برخاست هر که از سر دنیا لوای ماست
ما را نمی توان به عصا و ردا فریفت
برخاست هر که از سر دنیا لوای ماست
در گوشه فقیر ما بار عام نیست
بیگانه هر که شد ز جهان آشنای ماست
ما اقتدا به عام فریبان نمی کنیم
بر خلق هر که پشت کند مقتدای ماست
در کاروان ما جرس هرزه نال نیست
گلبانگ بر قدم زدن ما درای ماست
ما را برون نمی برد از راه هر دلیل
افتاده هر که پیش ز خود رهنمای ماست
آن دانه نیستیم که خرج زمین شویم
زندان خاک پله نشو و نمای ماست
هر کس که تند بگذرد از ما رمیدگان
بی چشم زخم، گرد رهش توتیای ماست
حاشا که رزق دیده قربانیان بود
آرامشی که در دل بی مدعای ماست
خضر سخن که زنده جاوید عالم است
صائب حیاتش از نفس جانفزای ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف جایگاه و ویژگیهای معنوی و اجتماعی یک جماعت یا دینی خاص میپردازد. شاعر به بیان این نکته میپردازد که افراد حقیقی و پیشوایان اصلی کسانی هستند که از دنای مادی بینیاز شده و به دنبال حقیقت معنوی هستند. همچنین، تاکید شده که این جماعت از فریب و نیرنگها دوری میگزینند و تنها به اصول و ارزشهای خود پایبند هستند. آنها خود را از دنیا نجات داده و از طریق درک عمیق و پیوند با حقیقت، به آرامش و کمال دست یافتهاند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که زندگی حقیقی و پایدار در پیوند با این شناخت و درک وجود دارد.