نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست

در یتیم را ز صدف گاهواره هاست

تا داده ام عنان توکل ز دست خویش

کارم همیشه در گره از استخاره هاست

از زاهدان خشک حدث گهر مپرس

خار و خس از محیط نصیب کناره هاست

نادان دلش خوش است به تدبیر ناخدا

غافل که ناخدا هم ازین تخته پاره هاست

آب فسرده در صدف پاک گو مباش

گوش ترا چه حاجت این گوشواره هاست؟

از راز عشق، زاهد خشک است بیخبر

ابروی قبله را چه خبر از اشاره هاست؟

از ما مجوی صبر که سررشته شکیب

از دست رفته تر ز عنان نظاره هاست

مور ضعیف اگر چه برابر بود به خاک

نسبت به خاکساری من از سواره هاست

دربسته ماند میکده از زاهدان خشک

خس پوش بحر رحمت ازین تخته پاره هاست

نگذاشت گریه در نظرم آرزوی خام

دامان صبح، پاک ز اشک ستاره هاست

صائب ز درد و داغ ندارد شکایتی

باغ و بهار سوخته جانان شراره هاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون توکل، عشق، و تفاوت بین زاهدان خشک و عارفان عاشق پرداخته است. شاعر اشاره می‌کند که در کناره‌های زندگی و در دوری از دنیا، امید و آرامش وجود دارد. او از زاهدانی که درک عمیقی از عشق ندارند انتقاد می‌کند و نشان می‌دهد که آنها نمی‌توانند به زیبایی‌های حقیقی دست یابند. همچنین به اشاره به اینکه دلخوشی نادان‌ها به تدبیرهای ظاهری ممکن است باعث غفلت از حقایق عمیق‌تر شود، پرداخته است. به طور کلی، شعر به اهمیت عشق، صبر و درک عمیق‌تری از زندگی اشاره می‌کند.