نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باد بهار سلسله جنبان صحبت است

موج شراب دام پریزاد عشرت است

هر شاخ گل که خم شود از باد نوبهار

بی چشم زخم، صیقل زنگ کدورت است

هر نرگسی به حال ز پا اوفتادگان

از روی لطف، گوشه چشم مروت است

هر برگ لاله ای لب لعلی است خونچکان

هر شبنمی ستاره صبح سعادت است

از جوش لاله هر رگ سنگی به کوهسار

پر خون چو نبض جوهر تیغ شهادت است

چون غنچه در بهار، گریبان عیش را

از کف مده که گوشه دامان فرصت است

از هر کنار نغمه سرایان بوستان

فریاد می کنند که صحبت غنیمت است

در رهگذار صرصر غم، بر چراغ عشق

هر برگ تاک سایه دست حمایت است

تکلیف توبه هر که در ایام گل کند

خونش به خاک ریز که از اهل بدعت است

در موسمی که می ز هوا می توان رساند

صائب چه وقت خلوت و هنگام عزلت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و روح بهار و لذت‌های آن اشاره می‌کند. باد بهاری نماد زنده‌بودن و شادابی است و صحبت‌ها و لحظات خوش را رقم می‌زند. هر گل و برگی به زندگی و احساسات روشن اشاره دارد و به‌خصوص بر اهمیت فرصت‌ها و لذت‌های زندگی تأکید می‌کند. شاعر به عشق و دوستی در این بستر اشاره می‌کند و می‌گوید که هر لحظه از بهار باید غنیمت شمرده شود. همچنین، اصل توبه و هشیاری در برابر بدعت‌ها نیز مطرح می‌شود. در نهایت، شاعر از خلوت و انزوا در این فصل شاداب می‌پرسد و به لزوم بهره‌برداری از زیبایی‌های زندگی تأکید می‌کند.