غزل شمارهٔ ۱۸۷۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیداری سیاه دلان عین غفلت است
خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است
از زهد خشک بر دل زاهد غبار نیست
تابوت بهر مرده دلان مهد راحت است
شرط طواف کعبه دل، بی بضاعتی است
گر شرط طوف کعبه گل، استطاعت است
آبی که داد زندگی جاودان به خضر
در قبضه تصرف تیغ شهادت است
شیطان پا برجاست شود هر چه عادتی
بیچاره آن که در گرو رسم عادت است
غیر از دل شکسته خود، گوشه گیر را
هر گوشه ای که هست، کمینگاه شهرت است
دامی که غیر خوردن دل نیست دانه اش
امروز در بساط زمین دام صحبت است
از ماه مصر، صلح به آوازه کرده است
گر مطلب کریم ز انعام، شهرت است
چون چشم سوزن است جهان وسیع، تنگ
صائب به چشم هر که مقید به ساعت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان حالات و ویژگیهای انسانهای غافل و بیخبری میپردازد. بیداری آنها را به خواب غفلت تشبیه میکند و عبادت بدون توجه را به غفلت میداند. زهد خشک زاهدان را مورد انتقاد قرار میدهد و آرامش روحی را برای دلهای مرده معرفی میکند. همچنین به طواف کعبه اشاره کرده و بر اهمیت داشتن دل خالی از تعصب و بینیازی تأکید میکند. شیطان را به عنوان نیرویی فعال میشمارد که به سوی عادات بد دعوت میکند و انسانهایی که در دام عادات قرار دارند، رنجکشیده توصیف میشوند. در پایان، به مقایسهٔ دنیا و زمان میپردازد و بر اهمیت آگاهی و حضور در لحظه تأکید میکند. با این بیان، شاعر به نقد زندگی سطحی و توجه به عمق معانی دعوت میکند.