نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از آه، حسن را خطر بی نهایت است

خط بر چراغ حسن تو دست حمایت است

بیدار از نسیم قیامت نمی شود

در هر دلی که ناله نی بی سرایت است

ذرات را به وجد درآورد آفتاب

یک زنده دل تمام جهان را کفایت است

تشویش دل تمام ز طول امل بود

هر فتنه ای که هست دین زیر رایت است

افسردگی است سنگ ره رهروان عشق

گرمی درین طریق، چراغ هدایت است

غلطان شود گهر چو صدف دلپذیر نیست

از تنگنای چرخ چه جای شکایت است؟

صائب ز خصم سفله شکایت ز عقل نیست

ورنه ز چرخ شکوه من بی نهایت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به خطرات و مشکلاتی که حسن (که می‌تواند نمادی از زیبایی و عشق باشد) را تهدید می‌کند، اشاره دارد. او به اهمیت حمایت از حسن و اثر نسیم قیامت بر دل‌ها اشاره می‌کند. همچنین، می‌گوید که آفتاب می‌تواند همه را به وجد آورد و امید و زندگی را در دل‌ها زنده کند. همچنین، دلشوره انسان‌ها به علت آرزوهای طولانی است و هر فتنه‌ای که پیش آید، در راستای ایمان و دین است. شاعر افسردگی را در مسیر عشق می‌داند و آن را سنگی بر سر راه راهروان می‌بیند. او بیان می‌کند که در برابر سختی‌های زندگی نباید شکایت کرد و بر همچنین از بی‌عدالتی و ناملایمات زمانه نباید دلگیر شد.