نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن را که در وطن لب نانی میسرست

سی شب ز ماه عید سرایش منورست

در خانه های کهنه بود مور و مار بیش

حرص و امل به طینت پیران فزونترست

ارباب احتیاج اگر آبروی خویش

گردآوری کنند، به از عقد گوهرست

هرگز نگردد آینه را دل به آب صاف

ظلمت ز آب خضر نصیب سکندرست

در کنه ذات، فکر به جایی نمی رسد

دریای بیکنار چه جای شناورست؟

فردی که ساده است نیارند در حساب

دیوانه را چه کار به دیوان محشرست؟

از بس گزیده است سلامت روی مرا

موج خطر به چشم من آغوش مادرست

در قطره ای چه جلوه کند بحر بیکنار؟

در چشم مور ملک سلیمان محقرست

صائب به غیر نامه عالم نورد من

هر نامه ای که هست و بال کبوترست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر به زندگی و مشکلات انسان‌ها اشاره شده است. شاعر به تفاوت‌های اجتماعی و اقتصادی پرداخته و نشان می‌دهد که افرادی که در وطن خود با کمبودها و سختی‌ها مواجه‌اند، نمی‌توانند از خوشی‌های واقعی زندگی بهره‌مند شوند. او به ناپایداری و زودگذر بودن زندگی اشاره می‌کند و به ارزش‌های انسانی مانند صداقت و سرمایه‌های درونی تأکید دارد. همچنین، شاعر نسبت به عواملی که بر تفکر و شناخت واقعی تأثیر می‌گذارند، هشدار می‌دهد و نشان می‌دهد که برخی چیزها، حتی اگر از نظر ظاهری جذاب باشند، در عمق به معنی واقعی خود بار معنایی ندارند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که ارزش‌ها و شناخت واقعی فراتر از ظواهر و وضعیت‌های ظاهری است.