نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آزادگی به سلطنت جم برابرست

دست ز کار رفته به خاتم برابرست

گردی است خط یار که چون خاک کربلا

در منزلت به خون دو عالم برابرست

بیکس نواز باش که هر طفل بی پدر

در منزلت به عیسی مریم برابرست

هر حلقه ای که نیست در او ذکر حق بلند

در چشم ما به حلقه ماتم برابرست

ما آبروی خویش به گوهر نمی دهیم

بخل بجا به همت حاتم برابرست

ما همچو غنچه از دل پر خون خویشتن

داریم گوشه ای که با عالم برابرست

دلهای داغدار بود کعبه امید

شورابه سرشک به زمزم برابرست

نقد حیات در گره غنچه بسته است

عمر گل شکفته به شبنم برابرست

چون سرو تازه روی نباشد تمام عمر؟

بی حاصلی به حاصل عالم برابرست

از سینه هر دمی که برآید به یاد دوست

صائب به عمر جاوید آن دم برابرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون آزادی، عشق، و ارزش انسانی می‌پردازد. شاعر با مقایسه آزادی با سلطنت و نقش و اهمیت هر فرد در جامعه، به زیبایی و معنای عمیق زندگی اشاره می‌کند. او به جایگاه ویژه هر انسان، به‌ویژه کودکان بی‌سرپرست، تأکید می‌کند و نیز بیان می‌کند که هر قفلی که یاد خدا در آن نباشد، برای او بی‌ارزش است. شاعر بر این باور است که ما نباید ارزش خود را به چیزهای مادی واگذاریم و در عوض، به معنویات و احساسات عمیق‌تر توجه کنیم. همچنین او به مصیبت‌ها و دردهای انسانی اشاره می‌کند و به عشق و یاد دوست به عنوان مهم‌ترین عنصر زندگی تأکید دارد. به طور کلی، این شعر دعوت به تأمل در معانی عمیق زندگی، عشق و امید دارد.