نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیش کسی که درد به درمان برابرست

هر خنده ای به زخم نمایان برابرست

زنهار چاک سینه خود را رفو مکن

کاین رخنه قفس به گلستان برابرست

دوری ز خلق کشتی نوحی است بی خطر

کثرت به چارموجه طوفان برابرست

این آبرو که ساخته ای از طمع سبیل

هر قطره اش به چشمه حیوان برابرست

در دیده کسی که سیه روزگار شد

صبح وطن به شام غریبان برابرست

دست نوازش فلک از روی دوستی

با سیلی عداوت اخوان برابرست

حاجت به دور باش نباشد بخیل را

پیشانی گرفته به دربان برابرست

چون مور نیست سایه من بار بر زمین

این منزلت به تخت سلیمان برابرست

باقی نسازد آن که به آثار نام خویش

در زندگی و مرگ به حیوان برابرست

جمعیتی که تفرقه خاطر آورد

در چشم من به خواب پریشان برابرست

از میزبان تکلف بسیار در سلوک

با جرأت فضولی مهمان برابرست

از دخل رو متاب که انگشت اعتراض

در صافی کلام به سوهان برابرست؟

وصلی که پای شرم و حیا در میان بود

مضمون او مشو که به هجران برابرست

هر سینه ای که هست در او خارخار عشق

صائب به صد هزار گلستان برابرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان چالش‌ها و تضادهای زندگی می‌پردازد و به طور کلی مفاهیم مختلفی را بررسی می‌کند. شاعر با تأکید بر برخی از موضوعات همچون درد و درمان، دوستی و دشمنی، زندگی و مرگ، و عشق و دوری، به ارتباطات انسانی و شرایط اجتماعی اشاره دارد. او هشدار می‌دهد که زخم‌ها و دردها را نباید پنهان کرد و این که در مواقعی دوری از مردم می‌تواند خطرناک باشد. همچنین، به انتقاد از رفتارهای ریاکارانه و نفسانی در روابط انسانی می‌پردازد و ارزش واقعی انسان را در عمل و نیت‌های او می‌سنجد. نهایتاً، شاعر بر اهمیت عشق و ارتباطات خالص تأکید می‌کند و آن را با بستان و گلستان مقایسه می‌کند.