نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با آب خضر آن خط شبگون برابرست

لفظی که تازه است به مضمون برابرست

این نشأه ای کزان لب نوخط به من رسید

خاکش به خون باده گلگون برابرست

خطی که از ذقن به بناگوش می رود

در خاصیت به تبت وارون برابرست

در ملک آرمیده حسن است خط سبز

گردی که با هزار شبیخون برابرست

در خانمان خرابی ما خشکی سپهر

با ترکتاز قلزم و جیحون برابرست

در زیر پای عشق، سر خاکسار ماست

آن کاسه سرنگون که به گردون برابرست

بی انتظار می رسد از غیب باده اش

هر دیده را که آن لب میگون برابرست

شوری که سنگ بر خم هستی زند ترا

با حکمت هزار فلاطون برابرست

موج سراب و طره لیلی، ز بیخودی

در دیده یگانه مجنون برابرست

سودای عشق در سر مجنون بی کلاه

با تکمه کلاه فریدون برابرست

مشکل که سر برآورد از خاک، روز حشر

تخم امید ما که به قارون برابرست

در چشم داغ دیده صائب درین بهار

هر لاله ای به کاسه پر خون برابرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و تأثیرات عشق و هنر می‌پردازد. شاعر از خط و نوشته‌هایی که به زیبایی برابری می‌کنند و احساسات عمیق و واقعی را در دل برمی‌انگیزانند صحبت می‌کند. او به زیبایی خط سبز و حسرت ناشی از خرابی و غم در زندگی اشاره می‌کند و عشق را به عنوان موهبتی معرفی می‌کند که هر لحظه بدون انتظار به سراغ انسان می‌آید. همچنین ارتباط عشق و جنون را به تصویر می‌کشد و در نهایت زیبایی و سختی‌های زندگی را در قالب نمادهای مختلف بررسی می‌کند. هر بیت شعر، نوعی دیالوگ بین زیبایی و سختی‌های زندگی است که به عمق احساسات انسانی اشاره دارد.