غزل شمارهٔ ۱۸۹۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیم و امید در دل اهل جهان پر است
هرجا که رنگ و بو ست بهار و خزان پر است
دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت
ما را همان ز شکوهٔ روزی دهان پر است
از چشم کور قطرهٔ اشکی است بیشمار
گر ذرهای است مردمی از آسمان پر است
نان خسان به خشکی منت سرشته است
زان لقمه الحذر که در او استخوان پر است
بلبل گلوی خویش عبث پاره میکند
گوش گل از ترانهٔ آب روان پر است
با خامشان بود در و دیوار همسخن
چون بیزبان شوی همهجا همزبان پر است
از فیض عشق روی زمین گوش تا به گوش
از گفتوگوی صائب آتشزبان پر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن احساسات متناقض انسانها پرداخته است. شاعر به "بیم و امید" اشاره میکند که در دل مردم وجود دارد و نشان از ناپایداری طبیعی و وضعیت زندگی دارد. در مواجهه با نعمتها، حسرتها و ناتوانیها نیز وجود دارد. دندانها در اثر نعمتها، پر شدهاند، اما قلبها همچنان از کمبود و ناشکری رنج میبرند. از طرفی، در دنیای پر از زخم و اندوه، عشق و گفتگو همواره جاری است و به نوعی امید را حفظ میکند. شاعر به ارتباط انسانها و تبادل احساسات میپردازد و نشان میدهد که حتی در سکوت و بیزبانی، همچنان ارتباط برقرار است. این شعر به خوبی تضادها و زیباییهای زندگی را بازتاب میدهد.