نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است

دستی که در میان تو شد حلقه خاتم است

پروای آفتاب قیامت نمی کند

هر دل که زیر سایه آن زلف پر خم است

بی غم حیات نیست دل دردمند را

می آید از بهشت برون هر که آدم است

دارد به یاد، سر و دو صد نخل میوه دار

عمر دراز لازمه روزی کم ست

در لاله زار عشق ز گفتار آتشین

پا در رکاب، مهر خموشی چو شبنم است

نخل از زمین پاک فلک سیر می شود

بال مسیح پاکی دامان مریم است

در راه صاحبان سخن چوب منع نیست

طوطی درون خلوت آیینه محرم است

از بیم انقطاع همان می تپد دلم

در بحر اگر چه ریشه این موج محکم است

پروای زخم نیست دل آب گشته را

صائب به زخم آب همان آب مرهم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعات عشق، غم، و جایگاه انسان در جهان می‌پردازد. شاعر با اشاره به سلیمان، از قدرت و حکمت صحبت می‌کند و بیان می‌کند که دل‌هایی که زیر سایه عشق هستند، بیمی از روز قیامت ندارند. او به درد و غم دل‌های دردمند اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی بدون غم وجود ندارد. شعر همچنین به زیبایی و پاکی میوه‌های عمر و عشق می‌پردازد و اهمیت سخن گویان و رازهای عاشقانه را نشان می‌دهد. در نهایت، شاعر یادآور می‌شود که زخم‌ها نیز می‌توانند مرهمی برای دل‌های آغشته به آب باشند، و این نشان‌دهنده اهمیت عشق و درک عمیق انسانی در زندگی است.