نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۱۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نقد نشاط در دل گنجینه خم است

این گنج در عمارت دیرینه خم است

جام جهان نما که در او راز می نمود

در زنگبار خجلت از آیینه خم است

مگذار شیخ را که به میخانه بگذرد

کان خودپرست دشمن دیرینه خم است

علمی که سرخ رویی یونانیان ازوست

چون نیک بنگری همه در سینه خم است

صائب خمار دست نمی دارد از سرم

چندان که خشت بر سر گنجینه خم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد و بررسی مفهوم نشاط و خوشی می‌پردازد و بیان می‌کند که این نشاط در دل گنجینه‌ای پنهان است که به شکل خمیده‌ای در آمده است. او اشاره می‌کند که گنجی که در قدیم وجود داشته، اکنون در حال افول و خمیدگی است. همچنین، در مورد جام جهان نما که رازها را نمایان می‌کند، گفته می‌شود که در زنگبار از خجالت در آینه خمیده است. شاعر به شیخ اشاره می‌کند و او را از گذر به میخانه منع می‌کند، زیرا او خودپرست و دشمنی دیرینه است. سپس به علم و دانش یونانیان اشاره می‌کند که اگر به دقت نگاه کنیم، همه در دل آن خمیدگی پنهان است. در پایان، شاعر بیان می‌کند که صایب (شاعر) به دلیل این خماری، نمی‌تواند دست خود را از سرم بردارد، زیرا این خمیدگی مانند خشت بر سر گنجینه نشسته است.