نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آیینه را توجه خاطر به گلخن است

هر جا صفای قلب دهد روی، گلشن است

در دور ما که سنگ به سایل نمی دهند

دست و دل گشاده نصیب فلاخن است

بی جبهه گشاده، سخن رو نمی دهد

این ماجرا ز طوطی و آیینه روشن است

پیچیده است خنده و شیون به یکدگر

این نکته از صدای شکفتن مبرهن است

همت به بی نیازی من ناز می کند

یک سرو در سراسر این سبز گلشن است

با سرگذشتگان چه کند موج حادثات؟

شمع خموش را چه غم از باد دامن است؟

پیچیده است اگر چه چو جوهر زبان ما

احوال ما به تیغ تو چون آب روشن است

نتوان به روی دختر رز چشم غیر دید

در خانه ای شراب ننوشم که روزن است

صائب کسی که عشق بود اوستاد او

در هر فنی که نام توان برد، یک فن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت طبیعی اشاره می‌کند و می‌گوید که آیینه به گلخن توجه دارد؛ یعنی واقعیات زندگی را به دقت می‌نگرد. هر جا که قلب انسان صفا داشته باشد، زیبایی و شکوفایی وجود دارد. در بین خرده‌گیرها و سختی‌های زندگی، خواسته‌ها و آرزوها باید با گشاده‌دستی به دست آیند. زبانی که آزادانه صحبت نمی‌کند، در معرض تنگناها قرار دارد. شعر به تداخل شادی و اندوه اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان در تمام حال باید با لذت و اندوه زندگی کنار بیاید. به علاوه، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که عشق در دل هر انسانی می‌تواند روشنایی و راهنمایی باشد. در نهایت، شاعر با اشاره به اینکه عشق استاد زندگی است، به اهمیت آن در تمامی جنبه‌های زندگی می‌پردازد.