غزل شمارهٔ ۱۹۲۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن است
چون نبض، زندگانی ما در تپیدن است
در شاهراه عشق ز افتادگی مترس
کز پا فتادن تو به منزل رسیدن است
بر سینه گشاده ما دست رد خلق
بر روی بحر، پنجه خونین کشیدن است
تسلیم شو که زخم نمایان عشق را
گر هست بخیه ای، لب خود را گزیدن است
روزی طمع ز کلک تهی مغز داشتن
انگشت خود به وقت ضرورت مکیدن است
از قاصدان شنیدن پیغام دوستان
گل را به دست دیگری از باغ چیدن است
نومیدیی که مژده امید می دهد
از روی ناز نامه عاشق دریدن است
امید چرب نرمی ازین خشک طینتان
روغن ز ریگ و آب ز آهن کشیدن است
نتوان به کنه قطره رسیدن میان بحر
تنها شدن ز خلق، به خود وارسیدن است
چون شیر مادرست مهیا اگر چه رزق
این جهد و کوشش تو به جای مکیدن است
صائب ز اهل عقل شنیدن حدیث عشق
اوصاف یوسف از لب اخوان شنیدن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم مرگ و عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که مرگ نوعی آرامش و پایان زندگی است و زندگی در حال تپیدن و ادامه است. او به اهمیت عشق اشاره میکند و میگوید که نباید از افتادگی در مسیر عشق ترسید، چون هر زیان و شکست ممکن است به موفقیت منتهی شود. شاعر تاکید میکند که عشق گاه دردی به همراه دارد و باید تسلیم شد و از زخمهای آن نیز عبرت گرفت. همچنین اشاره میکند که گاهی ناامیدی ممکن است به امید منجر شود و تلاش و کوشش در زندگی ضروری است. در نهایت، شاعر به ارتباط بین عقل و عشق اشاره کرده و از زیباییهای عشق با زبان یاران سخن میگوید.